این قطعه ای از باغ و رضوان بهشت است
دراین مدینه ای که فاضله اش گم شده، در این شهری که دود دورنگی هوایش را مسموم کرده و در زیر این آسمان که رنگ آبیش مصنوعی است. به دنبال بهانه ای بودیم و آن هم بهانه ای برای رفتن که حال و هوای بهشت را برایمان تداعی کند
.در پی خلوتی بودیم که با اهل دل بنشینیم و حرف دل بزنیم
.سراغ جایی می گشتیم که با تمام کوچکی اش بزرگ باشد.آن قدر بزرگ که بتوانیم در سایه و صف بزرگان تاریخمان بنشینیم. و از گفته هایشان ساعتی را گفتگو کنیم و دور از هیاهوی روزانه مستانگی را تمرین کنیم
.در انتظار یک حادثه بودیم که در اندک زمانی بتوانیم با چند ضرب و تقسیم ساده، تاریخ ورود اربابمان را تخمین بزنیم. تا برای ورودش اطلسی ها را آب بدهیم. کوچه پس کوچه های دلمان را جارو کنیم و حوض خانه هایمان را آبی آب
.لذا دست در دست هم گذاشتیم و یا علی گفتیم و آغاز کردیم. خشت های سایتی را بنا نهادیم که حال و هوای بهشت خیالیمان را داشته باشد. هر چند دست نیافتنی . . . ولی این هم بهانه ای برای رفتن ماست
.ولی به قول حضرت حافظ
:گر میسر نیست ما را کام او
. . .امید آنکه مورد لطف قرار گیرد
.
ـ
|

فارس: روابط پسران و دختران جوان، در كشور ما به عنوان یك معضل اجتماعی مطرح است لذا بر اولیای خانه و مدرسه و به تبع آنها مسئولین فرهنگی و اجتماعی لازم است این مسئله را به طور علمی بررسی نمایند و از هرگونه تصمیم احساسی خودداری كرده و با شناخت كامل آسیب ها، زمینه ها و راهكارهای علمی و تخصصی با این انحراف برخورد نمایند. برای بررسی این معضل با سؤال هایی روبرو هستیم: 1 - چه نوع روابطی، معضل اجتماعی به شمار می رود؟
2 - چه آسیب هایی دراین زمینه جوانان ما را تهدید می كند؟ 3 - زمینه های این روابط آسیب زا چیست؟ 4 - چه راهكارهایی برای پیشگیری و هدایت صحیح وجود دارد؟ در این مقاله سعی داریم پاسخگوی این سئوالات باشیم.
روابط آسیب زا
ارتباط و برخورد پسران و دختران، امری اجتناب ناپذیر است زیرا بدیهی است كه در جامعه نمی شود دیوار و حائلی بین دو جنس كشید. هنگامی كه از روابط دختران و پسران به عنوان معضل اجتماعی و آسیب زا یاد می شود، منظور روابط پنهانی، غیرعادی و ناپخته ای است كه به دور از هرگونه شناخت كافی بوده و به صورت هیجانی، تخیلات و رؤیاهای غیرواقعی صورت می گیرد. دختران و پسرانی كه به منظور جلب توجه جنس مخالف و با هدف دوست یابی از بین آنان، افرادی مانند خود را می یابند و روابط نامتعادلی برقرار می كنند، معمولا در نهایت با احساس سرخوردگی و بیهودگی و نیز احساس بیزاری از خود به خانه باز می گردند.
تعالیم انسان ساز اسلام، این نوع روابط را نهی می كند نه اینكه زنان و دختران را از جامعه طرد نماید و از هرنوع حضور و فعالیت های آنان و برخورد و ارتباط زنان و مردان جلوگیری كند. بلکه برای آن حدودی قئل باشند. هنگامی كه یكی از دختران شعیب از طرف پدر مأمور شد تا حضرت موسی را به خانه دعوت كند با كمال وقار و حیاء با موسی سخن گفت (قصص. 25) این الگوی شایسته به ما نشان می دهد كه می شود زنان و مردان در جامعه با یكدیگر برخورد و تعامل داشته باشند و در عین حال حریم یكدیگر، حیاء و عفت خود را نیز حفظ كنند.
********************

الف - آسیب روانی: فقدان حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت های بی بند و بار، هیجان ها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد. روح بشر فوق العاده تحریك پذیر و سیری ناپذیر است، از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام نشدنی است و دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد. (2) از طرف دیگر اگر در كوچه و خیابان، دلبری مرسوم گردد و جلوه گری، هنر دختران محسوب شود و در روابط دختر و پسر تجاذب و دلبندی به میان آید، دخترانی كه از زیبایی لازم برخوردار نیستند، همیشه احساس كمبود و حقارت می نمایند و لطمه های جدی بر روح و روان آنان وارد می شود. آفت دیگر این است كه افراد در این نوع روابط كه معمولاً ناپایدار بوده و براساس سودجویی است نه تعهد، به شكست در عشق منتهی می شوند و در نتیجه روح لطیف و با نشاط آنها گرفتار افسردگی می شود. عشق بازی های خیابانی قبل از ازدواج، آسیب دیگری نیز دارد وآن این است كه دائماً از فاش شدن روابط گذشته و تاثیر آن بر زندگی آینده دچار تشویش خاطر و نگرانی هستند و این نگرانی اثر مخربی بر بهداشت روانی انسان می گذارد.
ب - آسیب اجتماعی: آنچه موجب فلج كردن نیروی اجتماعی است، آلوده كردن محیط كار به لذت جویی های شهوانی است(3) زیرا از طرفی شخصیت و كرامت زن را در حد یك كالا برای كام جویی مردان تنزل می دهد و امنیت روانی لازم را برای فعالیت اجتماعی او از بین می برد، و از طرف دیگر مردان، تمركز حواس و دقت كافی را برای كارهای خود ندارند. هر چه روابط دختر و پسر ضابطه مند تر شود اجتماع سالم تر خواهد شد و افراد جامعه بهتر به كار خود رسیدگی كرده، جوانان در محیط كار، درس و دانشگاه راحت تر خواهند بود و به پیشرفت های بیشتری خواهند رسید.
ج - آسیب خانوادگی: معاشرت های آزاد و بی حد و مرز در برخی خانواده ها، زمینه بی بند و باری پسران و دختران را فراهم ساخته و ازدواج را به صورت یك وظیفه، تكلیف و محدودیت در آورده است.در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می دهد و آن ها را ملزم می سازد كه به یكدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می بخشد. (4) پس آسیب اول، بی رغبتی به ازدواج و تشكیل خانواده است. آسیب دیگر این است که روح بی اعتمادی و سوء ظن در جامعه اوج می گیرد و این همان چیزی است كه قرآن كریم از آن نهی فرموده است (هجرات. 12) بنابر این روابط آزاد، زمینه ساز بسیاری از سوء ظن ها است. نكته دیگری كه در جوامع آزاد و مختلط، خانواده ها را تهدید می كند این است كه زن و مرد، همواره در حال مقایسه اند، مقایسه آنچه دارند با آنچه ندارند وآنچه ریشه خانواده را می سوزاند این است كه این مقایسه ها آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن می زند. (5)
ادامه دارد...
پی نوشت ها:
1) مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص. 69
2) همان، ص. 72
3) مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص. 78
4) مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص. 75
5) حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص. 69

ساده همچون آینه
زندگی مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای، بسیار ساده و در پایین ترین سطح و با كم ترین امكانات می باشد.
معظم لَه مانند معمولی ترین افراد جامعه زندگی میكنند. ما زمانی خدمت ایشان رفتیم و از آقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضیعت زندگیشان فیلمبرداری كنیم، تامردم وضیعت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند كه ایشان چگونه زندگی می كنند. آقا فرمودند: «اگر شمابخواهید زندگی مرا نشان بدهید می ترسم خیلیها باور نكنند.»
راوی: سید علی اکبر حسینی
*********************
پناه بردن به موكت
نه از باب این كه رهبر عزیزانقلاب ما به این حرف ها نیاز داشته باشند، بلكه وظیفه خود می دانم تا این مهم را به مردم مسلمان وانقلابی ایران بگویم. من از داخل منزل ایشان مطلع هستم. مقام معظم رهبری درخانه، بیش از یك نوع غذا در سفره ندارند. خانواده ی معظم لَه روی موكت زندگی می كنند. روزی به منزل ایشان رفتم، یك فرش مندرس آن جا بود. من از زبری آن فرش به موكت پناه بردم!
راوی: مرحوم حاج سید احمد خمینی
*********************
.شامی در محضر آقا
روزی كه در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیك مغرب شد. پس از نماز، معظم لَه با مهربانی به من فرمودند: «آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید.» بنده در عین حال كه این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض كردم: «اسباب زحمت می شود.» مقام معظم رهبری فرمودند: «نه، بمانید ؛ هرچه هست با هم می خوریم.» وقتیكه سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست!
راوی: سردار سید رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه

ساده و کم خرج
مصرف گوشت خانهی آیت الله خامنه ای در زمان ریاست جمهوری تنها از طریق كوپن بود. ایشان درآن زمان به من فرمودند: «من تاكنون غیرازهمان گوشت كوپنی كه به همه مردم داده می شود گوشت دیگری از بازار نخریده ام.» امروز هم زندگی ایشان مثل زندگی مردم محروم ومستضعف است.
راوی: آیت الله مصباح یزدی
خانه ای كوچك و غذایی ساده
زمانی كه مقام معظم رهبری در ایرانشهرتبعید بودند، در ساختمانی كه یك اتاق و یك آشپزخانه داشت زندگی می كردند. همین مكان كوچك هر روز پذیرای تعداد زیادی از مهمانانی بود كه از راه های دور و نزدیك به آن جا می آمدند. من هم توفیق داشتم كه در آن روزها به دیدن ایشان بروم. چون به ایرانشهر رفتم وآقا را زیارت كردم، دیدم كه تك و تنهایند و كسی كمك كار ایشان نیست. تصمیم گرفتم چند روز در آنجا بمانم و به معظم لَه كمك كنم. درتمام روزهایی كه من در محضر آقا بودم، غذای ایشان و مهمان ها سیب زمینی، نیمرو و تخم مرغ آب پز بود.
راوی: حجت الاسلام والمسلمین سید علی اصغر باقیزاده
**********************
ساده زیستی آقا
با اینكه مقام معظم رهبری می توانند از همه ی امكانات مادی بهره مند شوند، سطح زندگی خصوصی ایشان از سطح زندگی یك شهروند معمولی پایین تر است. معظم لَه علاوه بر این كه از یك زندگی معمولی سطح پایین بهره می برند، دائماً به مسئولان سفارش می كنند: «مواظب زندگی خود باشید. اسراف نكنید.» آیت الله خامنه ای معتقدند كه مردم را باید عملاً به ساده زیستی دعوت نمود. خودشان در صف مقدم این دعوت هستند. خود آقا هم در زندگی خصوصی شان، دقیقاً همین طور عمل می كنند. معظم له نه حقوق از جایی دریافت می كنند و نه از وجوهاتی كه از اطراف و اكناف خدمت ایشان می آید، برای زندگی شخصی خود استفاده می كنند. فرزندان آقا هم همین طور زندگی می كنند و همین سادگی و ساده زیستی را دارند.
راوی: حجت الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی

صف نانوایی
چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود كه ایشان در حال مبارزه با رژیم شاه بودند . مأموران شاه ، همه جا به دنبال ایشان بودند و هر لحظه امكان داشت كه دستگیر شوند . یك روز كه من برای خرید نان در صف ایستاده بودم ایشان هم آمدند و در صف ایستادند . میان من و ایشان دو نفر فاصله بود . من بعد از سلام و احوالپرسی گفتم : حاج آقا ! چند تا نان می خواهید ؟ اجازه بدهید برایتان بگیرم . ایشان با فروتنی فرمودند : « چون بین من و شما دو نفر در صف هستند . من خودم نان می گیرم تا حق این دو نفر از بین نرود .»
راوی: یكی از همسایگان رهبری در مشهد
**********************
غذای بیت المال
یك روز مهمان مقام معظم رهبری بودم . سفره را كه گستردند ، فرزند ایشان نیز نشسته بـود . آیت الله خامنه ای به وی نگاهی كردند و فرمودند : « پاشو برو ! » من خدمت ایشان عرض كردم : اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند ؛ من از او خواستم كه با هم باشیم . آقا فرمودند : « ایـن غـذا مـال بیـت المال است ، شما هم مهمان بیت المال هستید . برای بچه ها جایز نیست كه بر سر این سفره بنشینند . آنها به منزل بروند و از غذای خانه بخورند » من در آن لحظه فهمیدم كه خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا داده است .
راوی: آیتالله جوادی آملی
***********************

اگر قصد دارید با كسى ازدواج كنید ، پیش از اینكه محبت و علاقهاش را در دل جاى دهید ، باید در مورد او و ویژگىهاى شخصیتىاش - در حدى كه براى ازدواج لازم است - شناخت داشته باشید ، البتّه علاقه اولیه در حدى كه انگیزه و محرك انسان براى فراهم آوردن زمینههاى ازدواج باشد ، در صورتى كه شدت نیابد ، اشكال ندارد. اگر این علاقه شدت پیدا كند، طبیعى است عقل را از عرصه انتخاب كنار خواهد راند و فرایند ازدواج را دچار مشكل خواهد كرد زیرا «حبُّ الشَّىءِ یُعْمى و یُصِمّ»؛ یعنى دوستى هر چیزى باعث مىشود انسان، كوركورانه در مقابل آن تسلیم شود و با تفكر و تعقل در مورد آن تصمیمگیرى نكند.
محبتى كه پشتوانه معرفتى نداشته باشد ، بصیرت انسان را درباره فرد مورد نظر كاهش مىدهد . در نتیجه از قدرت انتخاب مىكاهد و ممكن است نتایج نامطلوب به ارمغان آورد. از این روى ، عقل سلیم حكم مىكند در امر مهمّى مانند ازدواج، مطالعه و تحقیق و نیز مشورت با كارشناسان و مشاوران مجرب انجام پذیرد.
تمایل اولیه لازم است اما تجربه نشان داده است که محبت و عشقی که در اثر زندگی و شناخت و با هم بودن ایجاد شود ،
محکم تر و قابل اعتماد تر است .پس سعی کنید در انتخاب همسر تا آنجایی که می توانید تعقل کرده و از نظرات بزرگ تر ها استفاده کنید.

به نظر مىآید، رعایت نكات زیر براى دستیابى به ازدواج موفق و همسر مناسب ضرورت دارد:
1. بكوشید علاقه نخستین و پیش از خواستگارى را تا جایى كه ممكن است كنترل كنید و پیش از طى مراحل بعدى، خود را به كسى وابسته نسازید؛ زیرا علاقه و وابستگى زیاد ، مانع شناخت صحیح مىشود.
2. از هر گونه تماس (تلفنى، حضورى و نامه) پیش از اقدامات رسمى خوددارى كنید.
3. در نخستین اقدام، وضعیت و مشخصات فرد مورد نظر را با خانواده خود در میان گذارید و از دیدگاههاى آنان آگاه شوید.
4. در صورت توافق با خانواده، تحقیقات را به وسیله افراد مجرب و مورد اعتماد آغاز كنید.
5. در صورتى كه نتایج تحقیقات، فرد مورد نظر را مناسب نشان مىدهد ، فرصت بیشتری به خود دهید تا در حریم خانواده باهم صحبت کرده و شناخت پیدا کنید.
6. اگر در صحبتهاى اولیه همدیگر را پسندیدید و دیدگاههاى یكدیگر را پذیرفتید، در مسیر زندگى مشترك گام نهید.
در تمام این مراحل، توجّه و توكل به خداوند ، راهنما و راهگشاى شما خواهد بود.
در گذشته، اغلب ازدواج ها بعد از بلوغ جسمى و جنسى دختر و پسر صورت مى گرفت که البته در بسیارى جهات پیامدهاى منفى در پى داشت، اما چون خانواده ها آنها را مورد حمایت مادى و معنوى قرار مى دادند، مشکلات عمده اى پدید نمى آمد; ولى امروزه مفهوم زندگى، گستره ى نیازها، ساختار و کارکرد خانواده و انتظارات متقابل زن و مرد از یک دیگر چنان متحول شده که بلوغ جسمى و جنسى به تنهایى نمى تواند جواب گوى نیازها و مسئولیت هاى یک زندگى مشترک باشد; لذا تعیین سن ازدواج نیاز به بازنگرى جدّى، عمیق و همه جانبه دارد. باید به متون دینى، تحقیقات روان شناختى، نیازهاى دوره ى جوانى و نیز به واقعیت هاى اجتماعى و فرهنگ حاکم بر جامعه توجه شود، تا سنّ مناسب ازدواج معیّن، و راهکارهاى لازم براى بهبود و اصلاح وضعیت کنونى ارائه گردد.
در این جا به پرسش هایى در این زمینه که حجة الاسلام والمسلمین شجاعى پاسخ گفته اند پرداخته مى شود.
نظر دین مقدس اسلام در مورد سن ازدواج چیست؟
در تعیین سن ازدواج دختران و پسران دو دیدگاه اصلى وجود دارد: یکى دیدگاه دینى و دیگرى دیدگاه روان شناختى که به گونه اى مکمل یکدیگرند. ما در این نوشتار، از دیدگاه دینى به این مسئله مى پردازیم.
قرآن و سن ازدواج
در کلام خداوند سن معینى براى ازدواج مطرح نشده است، ولى از واژگانى چون «بلوغ»، «بلوغ حُلم»، «بلوغ نکاح» و «بلوغ اشدّ» مى توان به نحوى سن بلوغ و سنّ ازدواج را به دست آورد. شاید رساترین آیه در تعیین سنّ ازدواج این آیه ى شریفه باشد که مى فرماید:
(وَ ابْتَلُوا الْیَتامى حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ)[1]; یتیمان را آزمایش کنید تا هنگامى که بالغ شده و به نکاح تمایل پیدا کردند و آنان را به درک مصالح زندگانى خود آگاه یافتید، اموالشان را به آنان بدهید.
شیخ طوسى در تفسیر آیه مى نویسد:
معناى بلوغ نکاح آن است که به مرحله ى توانایى بر همخوابگى و تولید نسل برسند، احتلام فعلى منظور نیست.[2]
در تفسیر مراغى آمده است:
بلوغ نکاح رسیدن به سنى است که استعداد و آمادگى ازدواج حاصل شود و آن بلوغ حلم است. نوجوان در این حالت میل پیدا مى کند همسر و سرپرست خانواده باشد.[3]
در برخى از احادیث نیز بلوغ نکاح به احتلام تفسیر شده است. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)ذیل آیه ى 6 سوره ى نساء آمده است:
(من کان فى یده مالُ بعض الیتامى فلا یجوز له ان یعطیه حتى یبلغ النکاح و یحتلم)[4]; کسى که مال یتیمان نزد وى است، حق ندارد مال را در اختیار یتیم بگذارد، تا این که به بلوغ جنسى و احتلام برسد.
در این روایت بلوغ نکاح به احتلام تفسیر شده است.
خلاصه آن که، معیار سن ازدواج از نظر قرآن همان قدرت داشتن بر ازدواج، توانایى هم خوابگى و تولید نسل است.
سن ازدواج از نگاه روایات
روایات در مورد تعیین زمان ازدواج، به دو دسته اند:
1. در برخى روایات به سن خاصى اشاره شده است; مانند این روایت از امام باقر(علیه السلام) که فرمودند:
دختر وقتى به سن نُه سالگى مى رسد از یتیمى بیرون مى آید و مى تواند ازدواج کند.[5]
در جاى دیگر آمده است:
دختر وقتى به سنّ نه سالگى برسد و تزویج نماید، از یتیمى خارج شده و اموالش را مى توان به او واگذار نمود.[6]
در احوالات رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است:
ان رسول الله دخل بعایشه و هى بنت عشر سنین و لیس یدخل بالجاریة حتى تکون امرئةً[7]; پیامبر در حالى با عایشه ازدواج کرد که عایشه ده ساله بود و ایشان با دخترى ازدواج نمى کرد مگر این که بالغ باشد (و منظور از دختر ده ساله در این روایت، نُه سال تمام است).
و نیز امام باقر(علیه السلام) فرموده است:
لا یدخل بالجاریة حتى یأتى اما تسع سنین او عشرة سنین[8]; هم بستر شدن و ازدواج با دختر قبل از نُه یا ده سالگى جایز نیست.
2. برخى روایات بدون اشاره به سن خاصى، جوانان را در آغاز جوانى به ازدواج ترغیب مى کنند. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)آمده است:
من سعادة المرء ان لاتطمث ابنته فى بیتِه;[9] از سعادت مرد (پدر) آن است که دخترش در خانه اش عده نشود. (قبل از این که عادت زنانه ببیند به خانه ى شوهر برود).
باید توجه داشته باشیم که این مجموعه روایات، بیش تر ناظر به تعیین سنّ ازدواج دختران است. یکى از راه هاى تعیین سنّ مناسب براى ازدواج پسران، مراجعه به سیره ى عملى ائمه ى اطهار(علیهم السلام)است.
سن ازدواج بر اساس سیره ى معصومین(علیهم السلام)
شواهد تاریخى گواه است که امامان ما در سنین قبل از 20 سالگى ازدواج مى کردند. امام سجاد(علیه السلام) در سال 38 هـ ق متولد شد.[10] مورخین نوشته اند که امام باقر(علیه السلام) در سال 57 هجرى متولد شد و در ماجراى کربلا (سال 61) چهار ساله بود.[11] از این مطلب مى فهمیم که امام سجاد(علیه السلام)در حدود 18 سالگى ازدواج کرده است.
امام کاظم(علیه السلام) در سال 128 هـ ق و امام رضا(علیه السلام) در سال 148 دیده به جهان گشودند، نتیجه مى گیریم که امام کاظم(علیه السلام) قبل از 20 سالگى ازدواج کرده است.
امام جواد(علیه السلام) در سال 195 هـ ق و امام هادى(علیه السلام) در سال 212 دیده به جهان گشودند; نتیجه مى گیریم که امام جواد(علیه السلام) در موقع ازدواج کم تر از 17 سال داشته اند.
ـ امام هادى(علیه السلام) در 212 هـ. ق و امام حسن عسکرى(علیه السلام) در سال 232 دیده به جهان گشودند; بنابراین امام هادى(علیه السلام)باید قبل از 20 سالگى ازدواج کرده باشد. امامان(علیهم السلام) در مورد فرزندانشان نیز همین شیوه را داشتند و نوعاً قبل از 20 سالگى وسایل ازدواجشان را فراهم مى کردند.[12]
و چون عمل و سیره ى معصومین(علیهم السلام) براى ما الگو و حجت است، در تعیین سن ازدواج نیز باید به آن بزرگواران اقتدا کنیم. تا این جا به این نتیجه رسیدیم که طبق آیات، روایات و سیره ى معصومین(علیهم السلام) سن ازدواج در دختران بعد از 9 سالگى و در پسران حدود 20 سالگى است; اما سؤالى که وجود دارد این است که آیا تنها رسیدن به این سن کفایت مى کند، یا معیارهاى دیگرى نیز در تعیین زمان ازدواج دخالت دارد؟
شواهد بسیارى نشان مى دهد که علاوه بر سن، متغیرهاى دیگرى در تعیین زمان مناسب ازدواج مورد توجه است که به تبع آنها، معیار سنّى نیز نوسان مى یابد. یکى از اصلى ترین معیارهاى تعیین سن ازدواج، از نظر شرع[13] و روان شناسان رسیدن به حدّ رشد است که خود ابعاد مختلفى دارد و ما اینک به توضیح برخى از جنبه هاى عمده ى آن مى پردازیم.
رسیدن به حد رشد
براى صلاحیت ازدواج از نظر فقه امامیه تنها رسیدن به سن بلوغ کافى نیست، بلکه علاوه بر آن، دختر و پسر باید رشید هم باشند; یعنى بتوانند مصلحت خود را تشخیص دهند، تا بتوانند به استقلال و از روى اراده و اختیار عقد ازدواج ببندند.
شهید مطهرى درباره ى شرط بودن رشد براى ازدواج مى نویسد:
در فقه و سنت اسلامى محرز و مسلم است که براى ازدواج تنها عقل و بلوغ کافى نیست; یعنى یک پسر به صرف آن که عاقل و بالغ است نمى تواند با دخترى ازدواج کند; هم چنان که براى دختر نیز عاقله بودن و رسیدن به سن بلوغ دلیل کافى براى ازدواج نیست، علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل، رشد لازم است.[14]
اگر بخواهیم کلمه ى رشد را به مفهوم عام آن تعریف کنیم، باید بگوییم:
رشد یعنى این که انسان شایستگى و لیاقت اداره و نگه دارى و بهره بردارى هر یک از سرمایه ها و امکانات مادى و یا معنوى را که به او سپرده مى شود داشته باشد; یعنى اگر انسان در هر مرحله اى از زندگى که داراى یک شأن و منزلت و مقامى است و یا ابزار و وسیله اى را دارد شایستگى اداره و نگه دارى و بهره بردارى از آن را داشته باشد، چنین شخصى در آن کار و در آن شأن «رشید» است. حال، آن چیز هر چه مى خواهد باشد، همه ى آن اشیایى که وسایل و سرمایه هاى زندگى هستند. سرمایه به مال و ثروت انحصار ندارد مردى که ازدواج مى کند خودِ ازدواج و زن و فرزند و کانون خانوادگى، وسایل و، به تعبیر دیگر، سرمایه هاى زندگى او هستند، و یا شوهر براى زن و زن براى شوهر حکم سرمایه را دارد.[15]
بنابراین، رشد در مورد ازدواج یعنى شایستگى و لیاقت اداره ى زندگى; چنان که شهید مطهرى در این خصوص مى فرماید:
منظور (از رشد در مورد ازدواج) تنها رشد جسمانى نیست، منظور این است که رشد فکرى و روحى داشته باشند; یعنى بفهمند که ازدواج یعنى چه؟ تشکیل کانون خانوادگى یعنى چه؟ عاقبت این بله گفتن چیست؟ باید بفهمد این بله که مى گوید، چه تعهدهایى و چه مسئولیت هایى به عهده ى او مى گذارد و باید از انجام این مسئولیت ها برآید.[16]
رشد به معناى یاد شده کاملاً یک امر اکتسابى و قابل یادگیرى است. والدین، اطرافیان و فرهنگ جامعه مى توانند نقش اساسى در شکل گیرى و تحصیل آن داشته باشند.
چه راهکارهایى در تعدیل سنّ ازدواج مى تواند مؤثر باشد؟
1. باید والدین، مربیان و مسؤولان تدابیرى در نظر بگیرند که نوجوانان و جوانان در ابعاد مختلف جسمى، جنسى، عقلى، اجتماعى، عاطفى و اقتصادى به طور هماهنگ و متناسب رشد نمایند. آنچه در حال حاضر مشاهده مى شود، ناهم ترازى رشد و بلوغ جنسى و جسمى و احساس نیاز به ازدواج، با دیگر ابعاد رشدى، یعنى رشد عقلى، اجتماعى، اقتصادى و عاطفى نوجوانان و جوانان است; لذا یا به محض رسیدن به بلوغ جنسى اقدام به ازدواج مى نمایند، در حالى که از نظر عقلى، عاطفى، اجتماعى و اقتصادى به حد رشد مناسب نرسیده اند و یا سال ها پس از رسیدن به بلوغ جنسى منتظر یافتن شغل مناسب، تکمیل تحصیلات و دیگر پیش نیازهاى زندگى باقى مى مانند که در نتیجه، یا اصلاً به آن دست نمى یابند و یا وقتى به آنها مى رسند که دیگر شادابى، طراوت و انگیزه ى ازدواج را ندارند، در هر دو صورت، زندگى آسیب پذیر و در معرض خطرهاى جدّى است.
2. از عواملى که موجب بلوغ جنسى زودرس و احساس نیاز کاذب در جوانان مى شود، باید به طور جدى جلوگیرى نمود; مانند دیدن صحنه هاى مهیّج، فیلم، ماهواره، اینترنت، روابط دختر و پسر و... .
3. فرهنگ سازى ازدواج ساده و منطبق با معیارهاى اسلامى، یکى از نیازها و راهکارهاى اصلى در حل مشکلات ازدواج جوانان است. اگر معیار در ازدواج و انتخاب همسر دستورهاى اسلام باشد، اکثر یا هیچ یک از این مشکلات وجود نخواهد داشت. تبعیت از آداب و رسوم نادرست، برخى تحصیلات نامتوازن، روابط بى حدّ و مرز دختر و پسر، بینش غیردینى که فقط اسباب مادى را درنظر مى گیرد، کم رنگ شدن توکل و توجه به خداوند و نیز هزینه هاى اضافى و تشریفات، از عوامل اصلى بالا رفتن سن ازدواج محسوب مى شوند. این زنجیرهاى اسارت آور و دست و پاگیر، متأسفانه در حال گسترش است. باید بینش جوانان و نوجوانان و خانواده ها نسبت به زندگى، ازدواج و... اصلاح شود تا بتوان مقدمات ازدواج آنان را در زمان مناسب و با الگوگیرى از امامان معصوم(علیهم السلام)، که قبل از 25 سالگى اقدام به ازدواج مى نمودند، فراهم کرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. نساء: 6.
[2]. شیخ طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص 116.
[3]. تفسیر مراغى، ج 4، ص 188.
[4]. تفسیر صافى، ج 1، ص 391.
[5]. شیخ حر عاملى، وسایل الشیعه، ج 1، ص 30.
[6]. همان، ج 1، ص 31.
[7]. همان.
[8]. همان، ص 70، ح 4.
[9]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 20، ص 61.
[10]. شیخ مفید، الارشاد، (قم: مکتبة بصیرتى)، ص 253.
[11]. مهدى پیشوایى، سیماى پیشوایان در آیینه ى تاریخ، (قم: مؤسسه ى انتشارات دارالعلم، چاپ پنجم، 1380)، ص 77.
[12]. محمد تقى عبدوس، فرازهاى برجسته از سیره ى امامان شیعه، (دفتر تبلیغات اسلامى)، ج 2، ص 29 ـ 28.
[13]. ر. ک: مرتضى مطهرى، مقاله رهبرى در اسلام، (انتشارات صدرا، بى تا).
[14]. مرتضى مطهرى، امدادهاى غیبى در زندگى بشر به ضمیمه ى چهار مقاله ى دیگر، (انتشارات صدرا، بى تا)، ص 120 و 153.
[15]. همان، ص 122.
[16]. همان، ص 154 ـ
* هر كسی به من كلمه ای بیاموزد مرا بنده خود كرده است.
* قناعت ثروتی است كه پایانی ندارد.
* هر كه خود را بشناسد، خدا را شناخته است.
* شجاع ترین مردم آن است كه حرف حق را بزند.
* بزرگترین جهاد، مبارزه با نفس است.
* شمشیر آخته دردست مرد شجاع، عزیزتر از سخن راست نیست.
* زشت ترین سخن راست، ستایش انسان از خویشتن است.
* بهترین گفتارها آن است كه عمل تصدیق كند.
* هركه نیكی را از بدی نشناسد، از چهارپایان است !
* باید مردم در برابر حق نزد تو مساوی و یكسان باشند.
* بر برادر تو همان حقی است كه تو داری.
* من گواهی شخص فاسق را جز علیه خودش قبول نمیكنم.
* نیكی و احسان را جز آدم نادان رد نمیكند.
* یتیم را با آنچه كه فرزندان خود را ادب میكنی، تادیب كن.
* آنكس كه تو را بیم دهد، مانند كسی است كه تو را مژده دهد.
* دشمن دانا از دوست نادان بهتر است.
* دوری و جدایی دوستان ، غربت و تنهایی است.
* حاجت از دست دادن بهتر كه از نااهل خواســتن !
* آرزوهایتان را به كسانی متوجه كنید كه دلهایتان آنها را دوست دارد.
* شكیبایی مركبی است كه خسته نشود.
* شخصیت مرد زیر زبان اوست.
* عبرتها چه بسیار است، لیكن پند گرفتن كمتر است.
* اگر درباره كسی مشكوك باشید، به دوستانش نگاه كنید.
* هر تنفس انسان گامیست كه بسوی مرگ بر میدارد.
* مردم دشمن چیزهایی هستند كه نمیدانند.
* بهترین زهدها، پنهان داشتن آن است.
* شگفتا! آیا خـلافت و حـكومت با رفاقت و خویشی هم میشود ؟!
* عدالت زمامدار نیكوتر از خیر روزگار است.
* هرگز كسی را به مبارزه و جنگجویی دعوت نكن.
* روز دادستانی و عدالت از ظالم، سختتر از روز ستم بر ستمدیده است.
* حكومت خود را با ریختن خون حرام، استوار نكن.
* هرگز یاور ستمكار نباش.
* حكمت را با نااهل نگویید كه به حكمت ستم كردهاید.
* به گوینده نگاه نكن، حرف را در نظر بگیر.
* بزرگواری با خرد و ادب است، نه با اصل و نسب.
* عقل و خرد، شمشیر برندهایست.
* دانش نگهبان توست، در حالیكه تو ثروت را باید محافظت كنی.
* بی ارزشترین مردم، كم دانشترین آنهاست.
* دانشمندان، به علت %
امام صادق علیه السّلام از وجود مبارك رسول اكرم صلى الله علیه و آله درباره مقام منتظران ظهور و علاقه مندان به ساحت قدس حضرت بقیة الله روحى له الفداء و آباء گرامى اش چنین نقل فرموده اند:
طوبى لمن ادرك قائم اهلبیتى و هو مقتد به قبل قیامه یتولى ولیه و یتبراء من عدوه و یتولى الائمة من قبله اولئك رفقائى و ذووا ودى و مودتى و اكرم امتى على و اكرم خلق الله على .
خوشا به حال كسانى كه قائم از اهل بیت مرا درك كنند و اقتداى به آن حضرت مى كنند (فرمانبردارى ) پیش از قیامش ، دوستان او را دوست مى دارند و با دشمنانش دشمن اند و از آنها تبرا مى جویند و ائمه معصومین قبل از آن حضرت را دوست مى دارند. اینان رفقاى من و دوستان من و بهترین افراد امت من در نزد من بلكه بهترین مخلوقات خداوند براى من هستند (گوارا باد بر صاحبان این نعمت (ولایت ) ).
حذیفه مى گوید: دیدم رسول معظم اسلام صلى الله علیه و آله پرده كعبه را گرفته و گریه مى كند. عرض كردم یا رسول الله ! چه چیز شما را به گریه آورده است ؟
اى حذیفه ! دنیا از بین رفته یا مثل اینكه تو در این دنیا نبودى . عرض كردم پدر و مادرم به قربانت باد! آیا علائمى هست كه دال بر وقوع چنین وضعى در دنیا باشد؟ فرمودند: آرى - اى حذیفه ! - مطالبى كه مى گویم به قلبت بسپار و با چشمت ببین و با انگشتانت شماره كن :
1. وقتى كه امت من نماز را ضایع كنند.
2. از شهوات پیروى كنند.
3. خیانت در میان مردم زیاد شود.
4. امانت و امانتدارى كم شود.
5. مشروبات الكلى بنوشند.
6. فضا تاریك شود (ممكن است به خاطر آلودگى فضا به معصیت یا دود ناشى از بنزین و غیره باشد).
7. به واسطه خشكسالى ، آب قناتها و چاهها كم مى شود - كما اینكه الان شده است -.
8. آسمان و این فضاى لایتناهى غبارآلود شود (ممكن است كنایه از ظلمهاى جهانى باشد مانند جنگهاى جهانى از قبیل دو جنگ اول و دوم و جنگهاى پراكنده ).
9. امنیت از راههاى زمینى و هوایى برداشته شود (نظیر هواپیما ربایى ، آدم دزدى ).
10. و مردم همدیگر را سب و لعن كنند.
11. خانواده ها در دامن فساد سقوط كنند (مانند بى حجابى ، رقاصى ، قمار و غیره ).
12. مردم در زندگى گرفتار تجملات و مدپرستى شوند و سرانجام قناعت و میانه روى متروك گردد.
13. افراد جامعه نسبت به یكدیگر بدبین شوند و سوءظن و عدم اعتماد بر جامعه سایه افكند.
14. سالهاى دنیا پست و خوار شود.
15. درختكارى زیاد شود و محصولها اندك شود.
16. قیمتها بالا رود (نرخ اجناس مورد لزوم به طور سرسام آورى بالا برود تا جایى كه زندگى را تبدیل به جهنم سوزان كند).
17. بادها زیاد شود (طوفانها و تندبادها مرتبا در دنیا زیانهاى سنگین جانى و مالى به بار آورد).
18. پرده از روى باطن مردم برداشته شود (و جنایتكاران و دنیاپرستان و جاه طلبان شناخته شوند، یا بدان آشكار شوند یا علائم ظاهر شوند).
19. عمل شنیع لواط علنى شود (كما اینكه در انگلستان با گذراندن قانونى از تصویب مجلس لواط بلامانع شده است ).
20. خلاف ، پسندیده شود.
21. تجارت و كاسبى دچار سختى و تنگى شود و اشیاء مورد درخواست كم شود.
22. تمام برنامه ها را با كمال گستاخى و خودسرى بر مبناى هواى نفس (دلم مى خواهد) پیاده كنند.
23. ناسزا و فحش دادن به پدر و مادران را وسیله سرگرمى و مزاح قرار دهند.
24. آشكارا ربا بخورند و كوچكترین ترسى از خداوند نداشته باشند.
25. بى عصمتى و زنا در میان مردم رواج پیدا كند (مراكز خودفروشى و زنا در دنیا با ابعاد گسترده اى بالاترین شاهد ماست ).
26. خشنودى و راضى بودن از زندگى و برنامه آن بسیار كم شود.
27. افراد سفیه و نادان زمام امور را به دست گیرند.
28. خیانت به انواع و اقسام مختلف در میان همه طبقات زیاد شود.
29. امانت را بى اهمیت بدانند و به آن بى اعتنا باشند و افراد امین كم شوند.
30. افراد از اخلاق و كار خویش تعریف كنند.
31. نادانها به دلیل نادانى خویش مشهورند.
32. مردم خانه هاى خود را بیارایند و دیوارهاى آن را زینت دهند.
33. قصرها و خانه ها بلند ساخته شود (مانند ساختمانهاى چندین طبقه اى كه آسایش و امنیت را از همسایه ها سلب مى كند.)
34. باطل را به لباس حق جلوه دهند.
35. زشتى دروغ از بین برود بحدى كه لباس راستى بر آن بپوشانند.
36. اگر كسى در كارش صحت عمل داشته باشد او را ضعیف بدانند.
37. پستى و لئامت و سرزنش یكدیگر را به حساب عقل بگذارند (صاحبش را عاقل بدانند)
38. گمراه بودن و راه كج رفتن را هدایت بشمارند.
39. بیان را كورى بدانند (اگر به وسیله بیان ، حقایقى گفته شود كه به نظر آنها خوش نیاید بگویند این شخص كور است و واقعیت دنیا را نمى بیند).
40. و خموشى را بى خردى بدانند.
41. دانشمند اگر بخواهد از علم خویش به نفع خود و جامعه حرف بزند او را جاهل و عملش را نادانى بدانند.
42. نشانه ها بسیار شود و علامتها یكى پس از دیگرى ظاهر گردد.
43. تحقیق نكرده سخنان دور از حقیقت بگویند (مردم را متهم كنند و بدون دلیل آبروى بندگان خدا را بریزند).
44. آسیاى مرگ بر سر جامعه بچرخد (جنگهاى خانمانسوز به راه بیندازند و افراد بیگناه را قتل عام كنند، مانند بمباران مناطق مسكونى و غیر نظامى و..).
45. مردم از نظر بینش و دید قلبى كور شوند و حقایق را نبینند (مانند جنایاتى كه از زمامداران خود مى بینند و در عین حال مى گویند خوب است ).
46. كارهاى ناپسند بر اعمال خوب غلبه پیدا كند (مردم طرفدار كارهاى بد شوند).
47. محبت نسبت به یكدیگر وصله رحم از دلهاى مردم برداشته شود.
48. تجارت و بازرگانى زیاد شود و مردم كارهاى باطل و ناچیز را نیكو بدانند.
49. جان خود را به یكدیگر به خاطر شهوتهاى زیادى كه دارند، بذل كنند.
50. كارهاى بزرگ را آسان شمارند (نظیر جنگ با دولتهاى بزرگ ).
51. از پوشیدن پوستهاى حیوانات حرام گوشت (یا ذبح شرعى نشده ) باكى نداشته باشند.
52. جامه هاى نرم و زیبا و نازك بپوشند (و بدن آنها از روى لباس پیدا باشد).
53. رغبت به دنیا پیدا كنند و آن را بر آخرت مقدم بدارند (اعمال بد مردم گواه این مطلب است ).
54. رحم از دلهاى همه مردم برود (اعم از زمامدار، تاجر، كاسب ، زن ، شوهر و غیر آنها).
55. فساد جنبه عمومى پیدا كند (خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو).
56. قرآن را به بازى بگیرند (از نام آن و آیاتش به نفع اهداف شوم خود سوء استفاده كنند).
57. اموال بیت المال (وجوه شرعیه ) را مال شخصى خود بدانند یا حقوق شرعیه مال خود را ندهند و بگویند مال خودمان است .
58. مسكرات را با تغییر نام حلال بدانند.
59. در وقت دادن زكات مال خود خیانت كنند (كم بدهند یا جنس نامرغوب عرضه كنند).
60. ربا را به نام خرید و فروش و اجاره دادن محلى از مقروض بگیرند.
61. در فسق و فجور مردها با مردها و زنها با زنها برابرى كنند.
62. به نافرمانى از خداوند (گناه كردن ) مباهات كنند.
63. دلهاى مردم پر از تكبر و نخوت شود و ظلم و جور در پادشاهان و نادانى در مردم (زیر بار ظلم رفتن ) ظاهر شود.
64. در چنین وضعى دیندار باید دین خود را بردارد و از این طرف به آن طرف و از این قله كوه به آن قله و از این دره به دره دیگر برود تا سلامت دین داشته باشد.
65. از اسلام باقى نماند جز اسمى و از قرآن باقى نماند جز رسمى (قرآن در دلها كهنه شود و فقط اسم و رسمى از آن باقى بماند).
66. قرآن بخوانند در حالى كه از گلوگاه و استخوان ترقوه و گردن نگذرد و از وعده هاى خداوندى و وعیدهاى آن عملا در میان مردم خبرى نباشد و از خداوند نترسند و به یاد او نباشند و از ناسخ و منسوخ قرآن بى خبر باشند.
67. در این حالات مساجدشان آباد باشد اما دلهاشان از تقوا و ایمان تهى .
68. علما و دانشمندان آن زمان بدترین مردم روى زمین باشند و تمام فسادها و فتنه ها از ناحیه آنها برخیزد و بازگشت همه آنها (فتنه ها) به سوى خود ایشان است .
69. مردم خیّر و نیكوكار و مراكز خیر از بین برود اما اهل شر و فساد بمانند.
70. مردم به خداوند عالم در كارهایشان بى اعتنا باشند و اعمالشان از روى تحقیق نباشد.
71. تنها محبوب مردم دینار و درهم باشد (ثروت دنیا از هر راهى كه بیاید، حلال یا حرام ، مانعى نداشته باشد).
72. هر قدر ثروتشان زیاد شود باز بگویند فقیریم .
یا حذیفه قد ذهبت الدنیا او كانك بالدنیا لم تكن قلت فداك ابى و امى یا رسول الله فهل من علامة یستدل بها على ذلك قال نعم یا حذیفة احفظ بقلبك و انظر بعینك و اعقد بیدك اذا ضیعت امتى الصلواة و اتبعت الشهوات و كثر الخیانات و قلت الامانات و شربوا القهوات و اظلم الهوى و غار الماء و اغبرت الافق و خیفت الطرق و تشاتم الناس و فسدوا و فجرت الباعة و رفضت القناعة و ساءت الظنون و تلاشت السنون و كثرت الاشجار و قلت الثمار و غلت الاسعار و كثرت الریاح و تبینت الاشراط و ظهر اللواط و استحسنوا الخلف و ضاقت المكاسب و قلت المطالب و استمروا بالهوى و تفاكهوا بینهم بشتیمة الاباء و الامهات و اكلوا الربا و فشا الزنا و قل الرضا و استعملوا السفهاء و كثرت الخیانة و قلت الامانة و ذكى كل امرء نفسه و عمله و اشتهر كل جاهل بجهله و زخرفت جدران الدور و رفع بناء القصور و صار الباطل حقا و الكذب صدقا و الصحة عجزا و اللؤ م عقلا و الضلالة هدى و البیان عمى و الصمت بلاهة و العلم جهالة و كثرت الایات و تتابعت العلامات و تراجموا بالظنون و دارت على الناس رحى المنون و عمیت القلوب و غلب المنكر المعروف و ذهب التواصل و كثرت التجارات و استحسنوا البطالات و تهادوا انفسهم بالشهوات و تهاونوا بالمعضلات و ركبوا جلود النمور و اكلوا الماءتور و لبسوا الحبور و آثروا الدنیا على الاخرة و ذهبت الرحمة من القلوب و عم الفساد و اتخذوا كتاب الله لعبا و مال الله دولا و استحل الخمر بالنبیذ و النجش بالزكوة و الربا بالبیع و تكافاء الرجال بالرجال و النساء بالنساء و صارت المباهات فى المعصیة و الكبر فى القلوب والجور فى السلاطین و السفاهه فى سائر الناس فعند ذلك لا یسلم لذى دین دینه الا من فر بدینه من شاهق الى شاهق و من واد الى واد و ذهب الاسلام حتى لایبقى الا اسمه و اندرس القران من القلوب حتى لایبقى الا رسمه یقرؤ ن القرآن لا یجاوز تراقیهم لا یعلمون بما فیه من وعد ربهم و وعیده و تحذیره و تنذیره و ناسخه و منسوخه فعند ذلك تكون مساجدهم عامرة و قلوبهم خاربة من الایمان علمانهم شر خلق الله على وجه الارض منهم بدت الفتنة و الیهم تعود و یذهب الخیر و اهله و یبقى الشر و اهله و یصیر الناس بحیث لایعباء الله بشى ء من اعماله قد حبب الیهم الدینار و الدارهم حتى ان الغنى لیحدث نفسه بالفقر
از امـام بـاقر علیه السلام آورده اند كه ضمن یك روایت طولانى در مورد امام مهدى علیه السلام فرمود:
(( ... ثـم لا یـخـرج مـن مـكـة حـتـى یـكـون فـى مثل الحلقة .))
قال الراوى : ((فما الحلقة ؟))
قال : ((عشرة الآف . ))
یعنى : ... سپس از مكه خارج نمى شود جز اینكه در حلقه و دایره اى بسیار پرشكوه .
پرسیدند: ((حلقه چیست ؟))
فـرمـود: ((دایـره اى از یـك جـمـعـیـت ده هـزار نـفـرى كـه از ایـمـان تزلزل ناپذیر و آگاهى و شهامت بسیارى برخوردارند.))
2ـ از امام صادق علیه السلام پرسیدند:
(( كـم یـخـرج مـع القـائم ؟ فـانـهـم یـقـولون : انـه یـخـرج مـعـه مثل عدة اءهل بدر، ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا.))
فـقـال عـلیـه السـلام : ((مـا یـخـرج الا فـى اولى قـوة و مـا یـكـون اءولو قـوة اءقل من عشرة الآف . )) یـعـنـى : ((به هنگام ظهور امام مهدى علیه السلام چند نفر با او همراه خواهند بود؟ برخى مى گویند: با 313 نفر به شمار یاران پیامبر در بدر ظهور مى كند.))
حضرت فرمود: ((او از مكه با نیروى بسیارى خارج مى شود و نیروى بسیار، كمتر از ده هزار نفر نخواهد بود.))
در مـورد واژه ((حـلقـه ))، در مـنابعى كه نزد ما موجود است تنها این موضوع آمده است كه عـبارت است از: ده هزار نفر. اما به نظر مى رسد كه منظور از ((حلقه )) و ((عقد)) ـ كه به مفهوم آن است و در برخى دیگر از روایات آمده است ـ لشكر گران و جمعیت بسیارى است كه از ایمان كامل و تزلزل ناپذیر و آگاهى بسیارى بهره ورند. آنان از ارتش امام عصر علیه السلام محسوب مى شوند، اما امتیازات و ویژگیهاى 313 نفر یاران اصلى امام علیه السلام را ندارند جز اینكه در مكه به آن پیشواى نجاتبخش مى پیوندند و زیر پرچم او قرار مى گیرند.
آرى ! امـام مـهـدى عـلیـه السلام از مكه با این شمار از فداكاران آگاه و باایمان خارج مى گـردد امـا روشـن اسـت كـه در مـسـیر كوفه و در مدت اقامت آن حضرت در كوفه ، میلیونها انسان شیفته حق و عدالت به او مى پیوندند و دست بیعت به آن گرامى مى دهند.
بـنـابراین ما نمى توانیم آمار عظیم ارتش گران و یاران بى شمار و آگاه و باایمان آن حـضـرت را در نـظـر بـگیریم ، اما همین مقدار مى توانیم بگوییم كه هر انسانى كه بدان پـیـشـواى بـزرگ هـدایـت و نـجـات ، ایـمـان آورد و توان به دوش كشیدن سلاح را داشته بـاشـد، او از افـراد ارتـش مـهـدى عـلیـه السـلام اسـت و هـنـگـامـى كـه فـرمـانـدهـى كـل ، فـرمـان قـیـام و بـسـیـج عـمـومـى دهـد، تـمـامـى قـشـرهـا و توده هاى مردم در هر سن و سـال و هـر سـطـح و شـرایـطـى ، در پـاسـخـگویى به نداى ملكوتى آن حضرت و انجام دسـتـورات او بـر یـكدیگر سبقت مى گیرند و آن را مسابقه در نیكیها مى شمارند كه ما در این مورد در آینده نیز بحث خواهیم داشت .
» دوشنبه 22 تیر 1388 - روابط دختر و پسر از نگاه آیات و روایات
» دوشنبه 22 تیر 1388 - نگاهی به زندگی رهبر
» دوشنبه 22 تیر 1388 - قبل از عاشق شدن فکر کنید
» دوشنبه 22 تیر 1388 - مشاوره و تربیت (جوانان و ازدواج)
» دوشنبه 22 تیر 1388 - سخنان گوهربار امیر المومنین (ع)
» سه شنبه 22 بهمن 1387 - قیام امام مهدی
» سه شنبه 22 بهمن 1387 - موقعیت منتظران ظهور حضرت مهدی از سخن پیامبر
» سه شنبه 22 بهمن 1387 - سپاه امام مهدى علیه السلام
تبلیغات
